تبليغاتX
نگاه نو - خوش‌شانس و بدشانس‌هاي كره خاكي

سه شنبه دهم اردیبهشت 1387

خوش‌شانس و بدشانس‌هاي كره خاكي

1- «فرين سلاك» از قطاري كه از ريل خارج شد، هواپيمايي كه درش كنده شد، اتومبيلي كه كاملا سوخت و دو تصادف شديد رانندگي جان سالم به در برد... و مدتي بعد برنده يك جايزه بخت‌آزمايي يك ميليون دلاري شد! به نظر شما او آدم خوش‌شانسي بود يا بدشانس؟

«فرين سلاك» متولد 1929 يك معلم موسيقي معمولي از اهالي كرواسي است. علت شهرت او فرارهاي متعددش از مرگ‌هاي حتمي است، در ژانويه سال 1962 «سلاك» با قطار از سارايوو به دوبرونيك مي‌‌رفت كه ناگهان قطار از ريل خارج شد و به درون يك رودخانه يخ‌زده افتاد. در اين حادثه هفده مسافر جان خود را از دست دادند اما سلاك به طور معجزه‌آسايي نجات پيدا كرد و تنها يكي از دستانش شكست و چند جاي بدنش خراش برداشت.

يك سال بعد سلاك با هواپيما از زاگرب به ريه‌كا مي‌‌رفت كه به دليل ناشناخته‌اي ناگهان در هواپيما، باز و از جا كنده شد و سلاك به همراه نوزده مسافر ديگر هواپيما با فشار هوا به سمت بيرون پرتاب شدند. همه نوزده مسافر جان خود را از دست دادند ولي سلاك روي يك تل بزرگ علوفه افتاد و به طرز معجزه‌آسايي فقط با چند كبودي از اين حادثه جان سالم به در برد.

در سال 1966 سلاك سوار يك اتوبوس بود كه اتوبوس چپ كرد و به درون رودخانه افتاد. چهار نفر از مسافران اين اتوبوس كشته شدند ولي سلاك كوچك‌ترين صدمه‌اي نديد.

در سال 1970 باك اتومبيل سلاك نشتي پيدا كرد و اتومبيل او آتش گرفت اما سلاك به‌موقع خود را از آن بيرون كشيد و نجات يافت. در اين حادثه او صدمه‌اي نديد و فقط مقداري از موهايش سوخت.

در سال 1973 براي بنزين زدن به يك پمپ بنزين رفته بود كه ناگهان آنجا آتش گرفت ولي بازهم سلاك نجات پيدا كرد.

در سال 1995 يك سرويس مدرسه سلاك را زير گرفت ولي او فقط صدمات جزئي ديد.

در سال 1996 سلاك خارج از شهر مشغول رانندگي بود كه ناگهان متوجه شد يك كاميون مستقيم به سمت او مي‌‌آيد، سلاك براي جلوگيري از تصادف با كاميون از جاده منحرف شد و به سوي پرتگاه رفت. او در اتومبيل را باز كرد و بيرون پريد اما اتومبيل او جلوي چشمان حيرت‌زده‌اش به قعر دره سقوط كرد و متلاشي شد.

سرانجام در سال 2003 در بخت‌آزمايي بزرگ كرواسي برنده يك ميليون دلار پول شد. او مي‌‌گويد: «مي‌‌دانم كه در تمامي اين سال‌ها خداوند هميشه مراقب من بوده است.» او هرگز ديگر با هواپيما سفر نمي‌‌كند و مي‌‌گويد: «نمي‌‌خواهم دوباره شانسم را امتحان كنم.»

2- «جان لاين» از شانزده حادثه مهم جان سالم به در برد. مي‌‌توان گفت «جان لاين» بدشانس‌ترين مرد انگليس است. جان مصيبت‌زده در زندگي خود شانزده بار مرگ را به چشم ديده است. حوادثي كه براي او اتفاق افتاده، عبارتند از اصابت چند صاعقه، سقوط از صخره در يك معدن و سه تصادف با اتومبيل. او مي‌‌گويد: «فكر نمي‌‌كنم هيچ دليل و توضيحي براي اين سرنوشت باشد. ممكن بود اتفاقات بدتري هم برايم بيفتد و يا حتي بميرم. به هر حال اين موضوعي نيست كه باعث نگراني من شود.»

اين مصيبت‌ها و بلايا در طول زندگي به طور مستمر براي او روي داده‌اند و حتي يك بار، دو مصيبت با هم بر او نازل شد. وقتي نوجوان بود، يك بار از روي شيطنت از درختي بالا رفت اما از روي آن افتاد و دستش شكست. پدر و مادرش سراسيمه او را به بيمارستان رساندند و بازوي او را گچ گرفتند. در راه بازگشت اتوبوسي كه آنها در آن سوار بودند، تصادف كرد و همان دست جان از جاي ديگري دوباره شكست. آن روز جمعه سيزدهم ماه بود كه از نظر خيلي‌ها روزي نحس است.

3- «ويليام بادپست» جايزه بخت‌آزمايي را برد ولي مدتي بعد ورشكسته شد. «ويليام بادپست» در سال 1988 در پنسيلوانيا برنده شانزده ميليون و دويست هزار دلار جايزه شد ولي در حال حاضر در مركز بي‌خانمان‌ها زندگي مي‌‌كند. او مي‌‌گويد: «كاش آن اتفاق اصلا نمي‌‌افتاد. درست مثل يك كابوس بود.»

درست بعد از اعلام برنده قرعه‌كشي، نامزد سابقش عليه او شكايت و ادعا كرد بخشي از آن جايزه به او تعلق دارد. دادگاه هم به نفع او راي داد ولي اين تنها شكايت عليه ويليام نبود. مدتي بعد برادرش به جرم استخدام يك گانگستر براي كشتن ويليام و به ارث بردن ثروت او دستگير شد. خواهران و برادران ديگر آنقدر با اذيت‌هايشان او را به ستوه آوردند كه تصميم گرفت يك آژانس معاملات اتومبيل و يك رستوران در فيلادلفيا به نام آنها بخرد. اين اقدام نه تنها سودآور نبود بلكه باعث شد روابط او و خواهران و برادرانش تيره‌تر شود. او حتي يك بار به جرم تيراندازي به سوي يك سارق زنداني شد. خلاصه اين‌كه يك سال بعد از برنده شدن در قرعه‌كشي، ويليام يك ميليون دلار مقروض بود.

«ويليام بادپست» اعتراف مي‌‌كند كه هم بي‌احتياط بوده و هم در كمال حماقت و سادگي سعي داشته همه اعضاي خانواده‌اش را راضي نگه دارد. كار به جايي رسيد كه ويليام ناگهان فهميد كاملا مفلس و ورشكسته شده و حتي يك پني هم از خود ندارد.

او الان با كمك‌هاي خيريه مردم و كوپن‌هاي رايگان ارزاق زندگي مي‌‌كند و مي‌‌گويد: «خسته شده‌ام. الان بيشتر از 65 سال دارم و قلبم بيمار است. بخت‌آزمايي به نظر من چيز مزخرفي است.»

آخرين خبر اين‌كه ويليام بادپست در پانزدهم ژانويه امسال در اثر نارسايي ريه از دنيا رفت.

4-«سرگرد سامرفورد» چهار بار مورد اصابت صاعقه قرار گرفت. سرگرد سامرفورد، افسر ارتش بريتانيا در فوريه سال 1913 در يك ماموريت بر روي اسب نشسته بود كه ناگهان صاعقه به او زد و بر زمين افتاد. در اثر آن اتفاق سرگرد از كمر به پايين فلج شد. بعد از آن بازنشسته شد و به شهر ونكوور نقل‌مكان كرد.

در يكي از روزهاي سال 1924 او در كنار يك رودخانه در حال ماهيگيري بود كه صاعقه به درخت كنار او زد و سمت راست بدنش فلج شد. دو سال بعد حال سرگرد سامرفورد كم‌كم رو به بهبودي رفت به طوري كه ديگر مي‌‌توانست به تنهايي در پارك نزديك منزل خود قدم بزند. در يكي از روزهاي تابستان سال 1930 بار ديگر صاعقه به او خورد و اين بار تا آخر عمر وي را فلج و زمين‌گير كرد.

دو سال بعد سرگرد سامرفورد از دنيا رفت ولي صاعقه يك بار ديگر هم او را نشانه گرفت و چهار سال بعدش در يك طوفان شديد صاعقه يكي از سنگ قبرهاي گورستان شهر را خراب كرد. آن سنگ قبر متعلق به كسي جز سرگرد سامرفورد نبود.

5- هنري زيگلنر و گلوله بادوام: هنري زيگلنر فكر مي‌‌كرد از دست سرنوشت جان سالم به در برده است. در سال 1883 هنري بدون دليل خاصي از نامزدش جدا شد. اين جدايي آنقدر براي آن دختر تلخ بود كه دچار افسردگي شده و اقدام به خودكشي كرد. برادر دختر بيچاره كه از اين اتفاق به شدت ناراحت شده بود، به دنبال زيگلنر رفت و تيري به سوي او شليك نمود. بعد هم به تصور اين‌كه يك انسان را كشته، لوله اسلحه را به طرف خودش گرفت و خود را كشت ولي زيگلنر نمرده بود. در حقيقت گلوله تنها صورت او را خراشيده و به درخت پشت سر او اصابت كرده بود.

زيگلنر ديگر مطمئن شده بود كه مرد خوش‌شانسي است ولي چند سال بعد تصميم گرفت درخت بزرگي كه برحسب اتفاق همان درختي بود كه گلوله در آن جا خوش كرده بود را قطع كند. ظاهرا درخت آنقدر بزرگ و با تنه‌اي قطور بود كه او به اين فكر افتاد كه به جاي اره از چند ديناميت كوچك استفاده كند اما انفجار ديناميت‌ها گلوله‌ را از جايش كند و مستقيم بر سر زيگلنر اصابت كرد و او را كشت.

6- «آن هاگس» تنها انساني است كه مورد اصابت شهاب‌سنگ قرار گرفت: «آن هاگس» (1972 – 1923) ساكن شهر سيلاكوگا از ايالت آلاباماي آمريكا تنها انسان روي زمين است كه يك شهاب‌سنگ به او خورد. روز سي‌ام نوامبر سال 1954 «آن» روي مبلي در خانه خود چرت مي‌‌زد كه ناگهان يك شهاب‌سنگ كوچك به اندازه يك گريپ‌فروت سقف خانه‌اش را سوراخ كرد، به راديوي چوبي بزرگش خورد و آن را خرد كرد سپس با شدت به او خورد. جاي برخورد شهاب‌سنگ به شدت دردناك و كبود شده بود ولي «آن» مي‌‌توانست راه برود.

با اين‌كه اين اتفاق در روشنايي روز رخ داد ولي مردم زيادي از سه ايالت آمريكا اين سنگ سوزان را ديدند و «آن» به عنوان نخستين كسي كه مورد اصابت شهاب قرار گرفت، معروف شد، بلافاصله ماموران از نيروي هوايي آمريكا با هلي‌كوپتر به منزل آنها رفتند و سنگ را گرفتند ولي همسر «آن» با كمك يك وكيل زبده، سنگ را پس گرفت زيرا كساني بودند كه مي‌‌خواستند براي به دست آوردن آن حتي پنج هزار دلار آمريكا هم پول بدهند اما وقتي سنگ دوباره به دست خانواده هاگس رسيد، يك سال از آن اتفاق مي‌‌گذشت و ديگر كسي ميلي به خريد آن نداشت. اين شهاب‌سنگ كه چهار كيلوگرم وزن دارد، هم‌اكنون در موزه تاريخ طبيعي آلاباما قرار دارد.

7- «اولين آدامز» دو بار جايزه بخت‌آزمايي را برد ولي هم‌اكنون در يك اتومبيل يدك‌كش زندگي مي‌‌كند. «اولين» كه نه تنها يك بار، بلكه دو بار (1986 و 1985) جايزه بزرگ پنج ميليون و چهارصد هزار دلاري بخت‌آزمايي نيوجرسي را برده، مي‌‌گويد: «برنده شدن در قرعه‌كشي هميشه آنطور كه فكر مي‌‌كنيم، خوش‌شانسي محسوب نمي‌‌شود. من دو بار برنده آن جايزه رويايي شدم ولي هر دو بار آن را از دست دادم. اين شكست خيلي سخت بود، درست مثل اين‌كه از يك صخره به زمين افتاده باشم. همه از من پول مي‌‌خواستند و هركس كه پيش من مي‌‌آمد، دست پر برمي‌گشت. من هيچ‌وقت يك كلمه ساده را ياد نگرفتم و آن كلمه «نه» است. كاش مي‌‌شد به گذشته برگردم. حالا نسبت به آن زمان عاقل‌تر شده‌ام. من اشتباه كردم و حتي پول زيادي را روي شرط‌بندي روي اتومبيل از دست دادم. به هر حال من هم يك انسان هستم. اگر دوباره به عقب برمي‌گشتم، ديگر سعي نمي‌‌كردم ره صدساله را يك‌شبه طي كنم.»

«تن» طوطي فوق‌العاده

«تن» نام يك طوطي شش ساله است كه در باغ «گياه‌شناسي» در «توكيو» نگهداري مي‌شود. او به قدري باهوش است كه مي‌تواند يك جدول جورچين را خيلي سريع‌تر از انسان‌ها حل كند. اين طوطي در ركورد زماني 30 ثانيه يك جورچين با دو رديف خيلي پيچيده را حل مي‌كند. اين در حالي است كه انسان‌هاي ماهر در اين زمينه براي حل چنين جورچيني به حداقل يك ساعت وقت نياز دارند. روزانه بيش از 12 ملاقات‌كننده براي رقابت با اين طوطي در حل جورچين‌ها و جدول‌هاي مختلف داوطلب مي‌شوند كه البته در تمامي رقابت‌ها اين طوطي باهوش پيروز ميدان مي‌شود.

«يوكا ايشليدا» 23 ساله نام يكي از ملاقات‌كننده‌هاي اين طوطي است كه با اعتماد به نفس كامل با اين طوطي در حل يك جورچين وارد رقابت‌ شد و دو بار پشت سر هم از او شكست خورد. او مي‌گويد من واقعا نمي‌توانم هوش فوق‌العاده اين طوطي را در حل جدول‌هاي پيچيده درك كنم. او واقعا حال مرا گرفت! لازم به ذكر است كه هيچ يك از هم‌نوعان «تن» نيز نمي‌توانند در اين زمينه با او رقابت كنند و خيلي از آنها حتي علاقه‌اي به حل چنين جورچين‌ها و جدول‌هاي پيچيده ندارند. اين در حالي است كه «تن» با تبحر و خيلي سريع با كمك منقار و پاهايش اين جدول‌ها را حل مي‌كند. اين طوطي از حدود چند ماه پيش كار حل جورچين‌ها را به كمك مربي‌اش آغاز كرد. در روزهاي اول براي حل يك جدول به چند روز وقت نياز داشت اما با تمرينات مداوم سرعت خود را افزايش داد و اكنون سخت‌ترين جدول‌ها را در چند ثانيه حل مي‌كند.

درختي وسط خانه

تنه درختي قديمي در وسط خانه يك زوج پير چيني زينت‌بخش اتاق پذيرايي آنها شده است.جوژونگپينگ 79 ساله و همسرش وو زويان 78 ساله در يك خانه منحصر به فرد زندگي مي‌‌كنند.اين خانه واقع در روستاي گوينيگ در استان شانزي، جنوب چين است كه درخت 20 متري اقاقيا در وسط اتاق پذيرايي آن قد برافراشته است.تنه اين درخت يك متر قطر دارد و به يكي از ديوارهاي اتاق خانه تكيه داده است.اين زوج پير چيني از داشتن چنين نعمتي بسيار خوشحال هستند.جالب اينجاست كه اين زوج چيني علاقه‌مند به گل و گياه در سال 1980 خودشان اين درخت را در وسط اتاق پذيرايي خود كاشته‌اند. آنان سه نهال به قيمت هزار ين خريدند و يكي را در اتاق پذيرايي و دو تاي ديگر را در اتاق‌هاي خواب دو پسرشان كاشتند و با مراقبت و پرورش درختان، هم‌اكنون توانسته‌اند زيبايي اتاق‌شان را دو چندان كنند. البته درختاني كه در اتاق‌هاي خواب بودند بعد از دو سال خشك شد اما اتاق پذيرايي فضاي مناسبي براي رشد درخت اقاقيا بوده است. خانه اين زوج چيني 91 ساله است و جزو خانه‌هاي قديمي روستاي گوينيگ به شمار مي‌رود.در حال حاضر خانه آنان محلي براي فيلمبرداري و تماشاي جهانگردان از اقصي‌نقاط چين شده است.جو ژوپگينگ و همسرش مي‌خواهند شاهد رشد اين درخت باشند و تصميم دارند براي مراقبت از اين درخت كه هم‌اكنون مونس‌شان شده است، دقت بيشتري داشته باشند و به خاك آن كودهاي مختلفي بيفزايند تا درخت اقاقياي وسط اتاق‌شان سالم‌تر بماند.
 
فاطمه عبدوسي
نوشته شده توسط حسن حق حقیقی در 19:10 |  لینک ثابت   •